Tuesday, 18 September 2012

معرفی میکنم خاک بر سر، ساندیس خور !!


!!!!معرفی میکنم خاک بر سر ساندیس خور


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Sunday, 16 September 2012

نقش ارتشبد فردوست در اعلام بی طرفی ارتش







رفتار و مواضع ارتشبد فردوست در زمان حوادث سال‌های ۱۳۵۶-۱۳۵۷، که منجر به پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ شد، شایعاتی را درباره وی بر سر زبان‌ها انداخت. فردوست در خاطراتش عملکرد خود علیه حکومت پهلوی در زمان اوجگیری انقلاب را تأیید می‌کند. از جمله، فردوست در صدور اعلامیه بی طرفی ارتش در صبح ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، که منجر به پیروزی نهایی انقلاب شد، نقش تعیین کننده داشت. او در خاطراتش می‌نویسد:
«صبح روز ۲۲ بهمن، طبق معمول، به بازرسی رفتم. حدود ساعت ۹/۵ یا ۱۰ قره‌باغی ‏از ستاد ارتش تلفن کرد و گفت که کمیسیون از ساعت ۷/۵ تشکیل شده و تیمساران ‏اعضاء کمیسیون می‌خواهند که شما هم تشریف بیاورید. گفتم: الساعه حرکت می‌کنم. ‏حدود نیم ساعت بعد به ستاد ارتش رسیدم. حدود ۱۰۰ سرباز مسلح در محوطه و ‏پشت نرده‌ها گشت می‌زدند. وارد اتاق کنفرانس شدم. حاضرین در اتاق برای احترام از جا ‏بلند شدند. در اتاق کنفرانس حدود ۳۰ افسر بودند که به علت کمی صندلی ۵ - ۶ نفر در ‏انتهای سالن ایستاده بودند. سرلشکر خسروداد و سرلشکر امینی افشار، فرمانده لشکر یک ‏گارد، جزء ایستادگان بودند. اکثر حضار سپهبد و تعدادی سرلشکر و ۳ ارتشبد (قره‌باغی،شفقت و من) بودند. همه لباس نظامی بر تن داشتند و من طبق معمول با لباس سیویل ‏بودم. قره‌باغی در محل رئیس قرار گرفت و سمت راست او به ترتیب. شفقت، من، ‏بدره‌ای، ربیعی، حبیب‌اللهی و غیره و سمت چپ سپهبد حاتم(جانشین رئیس ستاد) و ‏دیگران نشسته بودند. قره‌باغی رو به من کرد و گفت: از صبح این کمیسیون تشکیل شده ‏و بحث بر سر این است که آیا ارتش از بختیار حمایت کند یا نه؟ نظرات موافق و ‏مخالف هست و تاکنون نظر کمیسیون مشخص نشده. بنابراین اعضاء کمیسیون خواستند که ‏شما بیایید و نظر خود را اعلام کنید.‏ بدره‌ای (فرمانده نیروی زمینی) در کنار من نشسته بود. از او سؤال کردم: چه عده‌ای ‏در اختیار دارید؟ گفت: صبح حدود ۷۰۰ نفر بودند که تا این لحظه زیاد که نشده‌اند ‏ممکن است کم هم شده باشند! از او سؤال دیگری نیز کردم. پرسیدم: مگر خیالی دارید؟ ‏بدره‌ای پاسخ داد: نه! کدام خیال؟! و افزود: اگر ما بتوانیم از سربازخانه‌ها دفاع کنیم ‏خیلی کار کرده‌ایم! مشخص بود که خیلی نگران است، ولی آرامش خود را کاملاً حفظ ‏می‌کرد. سپهبد ربیعی، که سمت راست بدره‌ای نشسته بود با دقت زیاد به حرف‌های من ‏گوش می‌کرد (احتمال می‌دادم که اگر آمریکا بخواهد کودتایی بکند او فرد شماره یک ‏آن‌ها خواهد بود). خسروداد و امینی افشار نیز با دقت به حرف‌های من توجه داشتند. ‏سپس خطاب به حاضرین گفتم: قانون وظیفه ارتش را مشخص کرده و آن وظیفه عبارت ‏است از حفاظت از مرز و بوم ایران در مقابل ارتش متجاوز بیگانه و در وظیفه ارتش نوشته ‏نشده که از نخست‌وزیر هم باید پشتیبانی کند. بنابراین تیمسارانی که موافقند دست خود را ‏بلند کنند. همه بلند کردند و ربیعی موقعی بلند کرد که او را نگاه کردم.(البته این سخن ‏من صحیح نبود زیرا قانون به استفاده از ارتش علیه دشمنان داخلی و نیز در حکومت ‏نظامی نیز اشاره داشت). سپس به سپهبد حاتم گفتم: لطفاً مطلبی در این زمینه بنویسید و ‏قرائت کنید که اگر نظراتی بود تصحیح شود و به امضاء اعضاء کمیسیون برسانید و ‏بلافاصله بدهید به رادیو که به عنوان خبر فوق‌العاده پخش کند! حاتم متن ‏را نوشت و قرائت کرد و همگی موافق بودند. متن برای امضاء اول به شفقت داده شد که ‏امضاء کند. او گفت که من وزیر جنگ دولت بختیارم و نمی‌توانم امضاء کنم. من امضاء ‏کردم و به ترتیب به امضای سایرین رسید. در این زمان قره‌باغی ۲ بار به اتاق مجاور رفت ‏و به بختیار تلفن کرد. بار اول با عجله مراجعت کرد و گفت: اگر این صورت‌جلسه ‏امضاء شود خواهد رفت! گفتم: هیچ‌یک از آقایان نگفتند که بروند. ما وظیفه ارتش را در ‏قبال نخست‌وزیر مشخص کردیم. قره‌باغی دو مرتبه از اتاق خارج شد و مجدداً با عجله ‏مراجعت کرد و گفت: بختیار رفت! در این اثنا که قره‌باغی برای مکالمه با بختیار در ‏سالن نبود، حاتم از فرصت استفاده کرد و گفت: ارتشبد قره‌باغی مرا که جانشین او ‏هستم یک ماه است که نپذیرفته، ولی هر روز صبح تا غروب با ژنرال هایزر جلسه دارد و ‏هم اکنون نیز هایزر در ستاد است! سپهبد طباطبایی نیز نزد من آمد و گفت: اگر ‏اعلی حضرت مراجعت کند ما که این صورت‌جلسه را امضاء کرده‌ایم چه خواهیم شد؟ ‏گفتم: بگویید من مسئولم! طباطبایی تشکر کرد

فردوست پس از انقلاب به صورت پنهان در ایران زندگی می کرد و سرانجام در آبان ۱۳۶۲ در خانه پدری‌اش توسط نیروهای اطلاعاتی دستگیر شد و سرانجام در اردیبهشت ۱۳۶۶ درحالی که ۴ سال در بازداشت به سر می‌برد و به نگارش کتاب خاطرات خود می پرداخت بر اثر سکته قلبی درگذشت و در بهشت زهرا (قطعه ۱۰۸، ردیف ۵۵، شماره ۲۵) به خاک سپرده شد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, 20 August 2012

مار زهرش را اینجوری می ریزه










بینید که مار چگونه زهرش را میریزد و زهر مار با خون انسان چه میکند اینجا این ویدئو جالب را ببینید
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, 6 August 2012

فرشته ها میتوانند مرد هم باشند








به سلامتی پدری که نمی توانم را در چشمانش زیاد دیدیم ولی از زبانش هرگز
نشنیدم ...!!!



به سلامتی پدری که لباس خاکی و کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن
شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت میکشه به دوستاش بگه این پدرمه !




به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو
جارو نزنن..همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم ، که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و
کوچک تر میشودولی پدر ...یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …


پدرم هر وقت میگفت "درست میشود" ... تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ،
میفهمی پیر شده !وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری


پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد
باشند ! به سلامتی هرچی پدره


خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می
گرددبه سلامتی هرچی پدره
-----------------
بیاییم با هم عهد بندیم از این پس:هر فرد زحمتکشی میبینیم
اون رو به عنوان فرشته ای
که
پشتوانه محکم فرزندانش است,احترام کنیم: این فرشته شاید:یک کارگر ساده باشد
یک کارگر شهرداری باشد
یک دستفروش باشد
یک پرستار باشد
و هر چه که هست
یک فرشته هست
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, 4 August 2012

رقص حمید لولایی در مجلس مردانه

اونجور پریدن حمید لولایی و آقا رو ماچ کردن رو باور کنیم یا اینجور ریز رقصیدنش رو . حالا همه به یک طرف وسط رقص چرا وانمود به کندن شلوارت کردی حمید خان ؟  ((:کاش گریه کردن و پریدنت تو بغل آقا رو نمیدیدم وحالا میتونستم با رقصیدنت بیشتر حال میکردم.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, 16 July 2012

هویت طلبان دروغین وفعالین ضد ملی اختگان اجتماعی



ینی چری‌گری و ینی چری سازی... کیستی و چیستی هویت طلبان دروغین وفعالین ضد ملی اختگان اجتماعی 









ترکسازی 
قرن‌ها پیش در یک دوره تاریخی قبایل ترک پس از هجوم وحشیانه و غلبه بر مردم سرزمینهای شکست خورده که به تصرفشان در می‌آمد و برای پرهیز از امکان شورش و انتقام جویی‌های مردم اقدام به ترکسازی مردم شهر‌ها و آبادی‌ها می‌کردند بطوری که در راه انجام این کار مردم سر راه را «ترک» می‌کردند.

برای این کار آن‌ها پس از غارت و یغمای شهر‌ها و آبادی‌ها و تجاوز به زنان و مادران دست به کشتار همه افراد بالای پنج سال می‌زدند و پس از آن این کودکان را میان افراد قبیله و سربازان و خانواده‌هایشان به عنوان غنیمت تقسیم کرده و علاوه بر به بردگی کشیدن جنسی و کاری آن‌ها را به روش ترکی بار می‌آوردند و بدینگونه به سادگی هر چه بیشتر کودکانی را که هیچ آشنایی با فرهنگ و تمدن نیاکان و اجداد خود نداشتند را با فرهنگ ترکی بار می‌آوردند و در نتیجه این کودکان زبان مادریشان را هم فراموش می‌کردند و ترک زبان شده و بیخبر از تمامی گذشته‌ها بسادگی ترکسازی می‌شدند و این باعث می‌شد پس از اینکه این کودکان بزرگ شدند و به ازدواج‌‌ همان ترکان نیز در می‌امدند با اینکه نژاد ترکان عوض می‌شد ولب فرهنگ و زبان آن‌ها باقی می‌مانند! همانگونه که می‌دانیم سبکتکین پدر محمود غزنوی یکی از این کودکان ترکسازی شده است! یا نادر شاه ناپلئون خاور که در جوانی با مادرش به اسارت افشارهایی درآمده بود که گهگاه خراسان جنوب غربی را غارت می‌کردند. وی پس از مرگ مادر از اسارت گریخته بود و با اینکه همین دوران اسارات، اورا به نادر افشار معروف ساخته بود و سرگذشت وی و کارهایی که برای رستاخیز ایرانیان کرد بر هیچ میهن پرستی پوشیده نیست البته وی هم در ‌‌نهایت با توطئه خیانت آمیز چندین تن از خائنین به همراهی سران برخی از همین قبایل ترک از جمله قاجار که از بیم وی قدرت ارض اندام نداشتند در دهم ژوئن سال ۱۷۴۷ -۲۰خرداد در فتح آباد قوچان در خوابگاهش به دست تنی چند ناجوانمردانه کشته شد و به این ترتیب ناپلئون خاور زمین از این دنیا رفت ـ مردی که آرزو داشت ایران را بار دیگر ابرقدرت جهان کند!





این روش علاوه بر اینکه پیوندهای تاریخی این کودکان را از بین می‌برد باعث می‌شد تا روسای قبایل آن‌ها را به عنوان سرباز و سپر بلا یا جان فدا در ادامه تهاجمات و تاراج‌ها به عنوان پیشقراولان سپاه‌شان استفاده کنند و این سربازان تازه هم که تلاش می‌کردند برای فراموش کردن تحقیر و سرکوب کودکیشان در میان خانواده‌ها و قبایل ترک که مالک آن‌ها بودند بیخبر از اینکه کی بودند و از کجا بودند مانند زنگیان مست دست به خونریزی و کشتار می‌زدند تا برای خود وجه‌ای و یا پاداش و لقبی در میان اربابانشان بیابند و خودشان را ارضا کنند درست مانند یک برده زرخرید که اخته اش کرده اند و به خواجگی حرمسرا گمارده اند سرخوش از دیدار زنان حرم و بیخبر از اینکه چه بلایی بسرشان رفته است و حتی ممکن است یکی از اعضای خانواده اش هم در میان کنیزکانی است که این آقا وظیفه اش آماده کردن آنها برای خوشگزرانی اربابی ااست متجاوز به خانواده اش که حتی مرد بودن نباتی خودش را هم از وی سلب کرده اند! نمونه این خوش خدمتیهای ناخواسته را می‌توان بعد‌ها در نیروهایی بنام ینی چری دید که در روم شرقی از فرزندان همین پدر و مادرهایی که کشته شده بودند تشکیل شد و از این نیروی سرکش و بیهویت در کشتار باقیمانده مردم و همنژادان خودشان و شهرهای دیگر که می‌بایست به تصرف ترکان در بیاید قرار می‌گرفت!
و خوشبختانه در غرب و سرزمینهای اروپای آن زمان به علت عدم تصرف کامل همه سرزمینهای اروپایی تاریخنگارانی که این تهاجمات را ثبت می‌کردند بویژه در زمان جنگهای صلیبی روایتهای بیشماری از این جنایت‌ها آورده‌اند درست بر عکس کشورهایی مانند ایران که در مرکز تهاجمات گسترده آن‌ها بودند بازمانده‌ای باقی نمی‌ماند که این سرگذشت‌ها را در تاریخ ثبت کند و اگر هم چیزی یافت می‌شد بسرعت نابود و سرکوب می‌شد!
از نمونه بارز این کشتار فجیعانه می‌توان به کشتار مردم مرو و نیشابور و... بدست لشگریان مغول که بخش بزرگی از آن‌ها را قبایل ترک تشکیل می‌داد می‌توان نام برد تا جاییکه برای نمونه مغول‌ها پس از اینکه به شهر مرو که یک کرور (پانصد هزار نفر) جمعیت داشت وارد شده ند تمامی این پانصد هزار نفر را کشته‌اند و شهر را نابود کرده اند در این میان ۱۷ مرد که به منار مسجدی پناه برده بوده‌اند پس از خروج مغول‌ها از منار که خارج می‌شوند در سال نخست بسبب نابودی کامل شهر وآبادیهای اطراف که خالی از هرگونه سکنه و جاندار و کشتزارهای سوخته و نابود شده بوده از گوشت مردگان تغذیه کردند. بعد اندک گندمی را که در ته انبار‌ها باقی مانده بود در بیرون شهر کاشتند... و سپس ۳۶ سال گذشته و آنان حتی یک انسان زنده رانیز ندیدند که از آن حوالی عبور کنداین خود نشان دهنده این بوده است که مغولان مردمان تمامی روستاهای اطراف را نیز قتل عام کرده بودند.
مواردی که در بالا ذکر شد به همراه جنایتهایی که بعد‌ها سایر ایلخانان مغول و ترک تبار بمانند قاجاریه و... در ایران انجام دادند فقط نمونه‌های کوچکی از رفتارهای وحشیانه آن‌ها بوده است و به یقین با مراجعه به منابع و کتب تاریخی معتبر نمونه‌های فراوانی را می‌توان یافت و فقط برای روشن شدن و درک هر چه بیشتر از موجوداتی بنام ینی چری یادآوری شد تا خوانندگان اندکی بیشتر با چگونگی حالتهای روانی و هویتی آن‌ها که همینک با تلاشی مذبوحانه و با کمک تبلیغاتی رسانه های کشورهای همسایه وسرویسهای امنیتی گوناگون که برای آنها آبشخور فراهم میکنند و بیش از همه در اثر ندانم کاری وسهل انگاری افراطی رژیم غیر ملی که خود از هر دشمنی بدتر به انکار و سرکوب هویت تاریخی ایران فقط در راستای پویایی فرهنگ اسلامی میپردازد و باقی ارزشهای فرهنگی ایران را تمام نادیده می انگارد حرکت کرده و متاسفانه دیده میشود تنی چند از هممیهنان ما بر اثر این شیوه سازماندهی شده ترکسازی فرهنگی تحت تاثیرهمین امواج و رسانه‌های بیگانه و عمومن ترکزبان قرار گرفته اند و نادانسته و لجوجانه سرمست از القابی دهن پرکن و نامهای فریبنده فعال ملی و مدنی محیط زیست و غیره بصورتی انگل وار و قارچ مانند نمود یافته‌اند و پس از آنکه بسادگی هرچه تمام‌تر دچار دگردیسی هویتی گشته‌اند همانکاری را می‌کنند که ینی چری‌ها در گذشته!





انجام می‌دادند با این تفاوت که اینبار با چراغ خاموش ابزار تبلیغات مسموم و نفرت پراکنی بین هممیهنان ما شده‌اند!
امید است این نوشته سرآغازی باشد برای پرداختن به موجوداتی خود فریفته و از خویش بیگانه گشته که در تلاش برای گذر از مرحله دگردیسی بر سر راه خود دست به هرکاری میزنند از جعل تکذیب تحریف تاریخ تا مظلوم نمایی های گسترده و ... غافل از اینکه به هیچ عنوان خود ازآن بهره ای نخواهد برد که هیچ آتشی را هم که تلاش در افروختنش میکند نخست دامان خودش را میگیرد درست مانند همان نیروی ینی چری پیشقراولان نیروهای عثمانی!
http://ayarann.blogspot.jp/2012/06/blog-post_08.html
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin