Friday, 26 December 2014

یلدای امسال





یلدای امسال

هنوز دو سالی از تقارن ایام سوگواری مؤمنین، با ایام شادی مردم ایران (یلدا- نوروز)نگذشته (1)که دوباره شتر برادران یاد عربستان کرد و یادشان افتاد که امسال نیز به حکم تاریخ و طبیعت ،ایام مذکور که تا پایان جهان وبال شان خواهد بود، در راهند و باید عمامه و نعلین کرده و کاری بکنند که یکوقت خدای نخواسته،یک جرعه آب و هوای آلوده از گلوی ملتِ زخمی،پائین نرود!.. باری برادران که هر سال افزون بر مصادره تاریخ و فرهنگ ملت دربند،آن را ذبح اسلامی نیز می فرمایند،امسال نیز بهمان فعل، اما و البته ،به سبک و سیاق دولت تدبیر و امید!، و بشرح زیر،مبادرت می ورزند :
تور شب یلدا ممنوع شد !/ تیتر
منبع خبر در ادامه می افزاید:
بر این اساس، اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تهران در بخشنامه ای به کلیه دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری که نسخه ای از آن به دست صبحانه رسیده، به آنها تاکید کرده است که با توجه به ایام رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) و شهادت امام جعفر صادق (ع) و امام رضا (ع)، اجرای هرگونه تور تحت عنوان "شب چله" (2)ممنوع خواهد بود . !
در ادامه این بخشنامه تصریح شده است که در صورت وصول هرگونه گزارش تخلف، مراتب جهت اتخاذ تصمیم به کمیسیون فنی این اداره کل، ارجاع خواهد شد . !

 اینهم سند منگوله دارش :




و اما کاربران گرامی همان منبع ،بی اعتنا به "شب یلدا" که دارد زیر نعلین حضرات دست و پا می زند،نگران این اند که :
ناشناس : وای چه اشتباهی چه گافی داده سازمان گردشگری بیست وهشتم صفر رحلت پیامبروشهادت امام حسن مجتبی هست نه امام صادق!! میلاد پیامبربا میلاد امام صادق در یک روز هست !
بگذریم،اما "کار را آن کرد که تمام کرد" ، بنقل از همان منبع ملاحظه کنید :
تبلیغ و اجرای "تورهای نوروز 94" بدون دریافت مجوز،ممنوع شد ! / تیتر
و در ادامه ی خبر میمنت اثر آمده است :
اما ماجرا به همین جا ختم نشده و این بار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به سراغ یکی دیگر از ایام پر سفر رفته است و از همه دست اندرکاران برگزاری تورها و برگزاری برنامه های گردشگری خواسته است تا پیش از انجام هرگونه فعالیت تبلیغاتی و ثبت نام مسافران برای ایام نوروز، مجوز اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری تهران را اخذ کنند .بر اساس نامه روزهای اخیر رجبعلی خسروآبادی مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری تهران به کلیه دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری که نسخه ای از آن به دست صبحانه رسیده است، اعلام شده با توجه به لزوم برنامه ریزی در خصوص تبلیغ و اجرای تورهای نوروز، درج هرگونه تبلیغ در جراید و فضای مجازی تحت عناوینی چون مجری مستقیم تورهای نوروزی و پرواز چارتر و فول چارتر منوط به اخذ تاییدیه مکتوب از این اداره کل است .
اینهم سند منگوله داربعدی :




خب حال که حضرات نام همه چیز را بمیل خودشان عوض می کنند، فدوی هم آیا حق دارد بر پایه ی
آنچه که گفته آمد، ،نام سازمان مذکور را ، گوش برادران کر ،به سازمان ضد میراث فرهنگی تغییر دهد؟!
زیاده جانی نیست..
منبع : http://hazl.com/ 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Saturday, 14 December 2013

مادر ما باغ ایران





video






موسمه هجرته برگا

فصل تنهاییه باغه

باغی که برای شبهاش

هر یه برگ یه شب چراغه

بچه های خوبه هر باغ


برگای سبزو عزیزن

حتی فصل زرد پیری

وقتی از شاخه می ریزن

آخه باغ عاشقه برگه

همه برگا بچه هاشن

بچه هایی که میمیرن

اگه از مادر جداشن

این جدایی خیلی سخته

اما باغ طاقت میاره

واسه برگشتن برگا

تا بهار چشم انتظاره

اگه باغ تنها بمونه

مرگه آبروی برگه

برگه بی درخت و بی باغ

یه تنه محکوم به مرگه

یه تنه محکوم به مرگه

مادر ما باغ ایران

ما همون برگای زردیم

با زمستون اگه رفتیم

باز دوباره برمیگردیم

مادر ما خاک ایران

ما همون برگای زردیم

با زمستون اگه رفتیم

باز دوباره برمیگردیم

اگه ترکه خونه کردیم

اگه از باغ پر کشیدیم

فصل برگشتن رسیده

ما به ایران برمیگردیم


ما به خونه برمیگردیم.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Tuesday, 26 November 2013

دیدار رضا شاه بزرگ و کمال اتا ترک در ۲۶ خرداد ۱۳۱۳

این ویدئو را با کیفیت پالایش شده صدا و تصویر ملاحظه میکنید، در انتها توضیح داده میشود که این ویدئو اولین بار پس از حدود ۷۰ سال از تاریخ ساختنش نخستین بار چگونه و توسط چی کسی کشف شد

رضا شاه بر خلاف شاهان دیگر بجز مسافرت های داخل ایران به مسافرت های خارجی اصلا علاقه ای نداشت و عقیده داشت که وقتش را باید بیشتر بر روی ایران معتوف نماید، تنها سفر خارجی که در طول مدت پادشاهی اش انجام داد همین مسافرت ترکیه و دیدار با اتا ترک بود که دست آورد های خوبی برای ایرانیان بود، یکی از ان دست آوردها اینکه رضا شاه متوجه نقش فال و بسیار زیاد زنان در جامعه و کمک به پیشرفت و استفاده بهینه از انرژی بانوان در جهت توسعه و پیشرفت اجتماع شد، و بعد از بازگشت چند سال بر این نظریه اندیشه کرد و بالاخره تصمیم به اجرای ان گرفت ولی تنها مانع بر سر راه اجرای اینکار حجاب بود که دستور به کشف حجاب داد و روزی را برایش معین کرد و به همه دربار اعلان کرد که آنروز معین با همسران و دخترانشان بدون حجاب در این جشن شرکت کنند تا مردم هم به اینکار ترغیب شوند.





روزنامه ملیت چاپ ترکیه ضمن گزارش این موضوع در باره نحوه دسترسی به این فیلم در شماره ۲۶ اکتبر خود می نویسد: پرفسور سامی شَکَراُغلو، مدیر مسئول پیشین این روزنامه، روزی که برای خرید میوه به یک میوه‌فروشی در استانبول رفته بود کودکی را در مغازه می‌بیند که به تراشیدن قوطی و حلقه‌های فیلم مشغول است. پس از پرسش از این کودک، وی توضیح می‌دهد که او از تراشیدن این حلقه و اضافه کردن ماده استون به آن، برای درست کردن چسب استفاده می‌کند.

دیدن نام «آتاتورک» بر روی یکی از قوطی‌ها، کنجکاوی پرفسور شکراغلو را به خود جلب می‌کند و او پس از پی‌گیری متوجه می‌شود که این کودک، این حلقه‌ها را از انبار این میوه‌فروشی که در گذشته انبار فیلم‌های یک شرکت فیلم‌سازی به نام «ایپَک» بوده می‌آورد.

پرفسور شکراغلو با خریدن و به همراه آوردن فیلم‌های موجود در این انبار آنها را از نابودی نجات می‌دهد. نسخه تازه و کمی طولانی‌تر از فیلم سفر رضاشاه به آنکارا، یکی از این فیلم‌های نجات یافته از این انبار است.

در این فیلم که روز ۲۶ خرداد ۱۳۱۳ گرفته شده دیده می‌شود که این دو سیاستمدار تعارفات اولیه را به زبان ترکی انجام می‌دهند و سپس به بازدید از مراسم مختلف
می‌روند.



رضاشاه، ۱۲ خرداد ۱۳۱۳، در رأس یک هیأت ۱۷ نفره که اکثرشان نظامی بودند وارد آنکارا شد. در این سفر ۳۸ روزه که تنها سفر خارجی رضاشاه بود دو پیمان دوستی و امنیت و رفع اختلاف مرزی در آنکارا بین دو کشور به امضا رسید.

ترجمه صحبت‌های رضاشاه و مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) به فارسی:

آتاتورک: خیلی مایه خوش‌بختی است که به ترکیه تشریف آوردید.

رضاشاه: من هم بی‌نهایت خوش‌وقتم که موفق شدم به آرزوی دیرینه‌ای که داشتم برسم.

آتاتورک: خیلی متشکرم. مدت‌ها بود که منتظر تشریف‌فرمایی شما بودم. حسرت دیدار شما را داشتیم و صمیمانه می‌گویم که خیلی خوش‌وقتم که بالاخره روز ملاقات رسید.

رضاشاه: شاید بدانید که چند سال پیش به نماینده شما عرض کردم که برای زیارت شما به ترکیه سفر خواهم کرد.

آتاتورک: خیلی ممنونم. خیلی ممنونم. دوستی ما خیلی قدیمی است و از سال‌ها پیش شروع شد. این، دوستی و آشنایی متقابل را بیش از پیش تقویت خواهیم کرد.

رضاشاه: شاید در گذشته غفلت شده‌باشد ولی امیدوارم در آتیه جبران شود.

آتاتورک: هیچ شک و شبهه‌ای ندارم و تمام ترک‌ها هم همین نظر را دارند.
Show less

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Sunday, 24 November 2013

دقایقی قبل از مرگ ندا آقاسلطا درآن کوچه کذایی چه گذشت و او چگونه بقتل رسید؟









ویدویی از آقای سردار رادان دیدم که خطاب به پلیس اینتر پول و همچنین پلیس کانادا میگفت، چطور است که شما نمیتوانید آقای اخباری را پیدا کنید، منظورشان همان اخباری معروف است که در بانک کار میکرد و میلیارد ها دلار پول ملت ایران را به یغما برد، او اضافه کرد اگر شما قادر به پیدا کردن او نیستید، به ما اعلان کنید و اجازه صادر کنید تا من یک تیم به کانادا اعزام و ظرف ۴۸ ساعت او را به شما تحویل دهم.


بد نیست تا به او گوشزد کنند که اگر شما با وجود این همه مستندات، سالهاست که نمیتوانید قاتل ندا آقا سلطان و ستار بهشتی را پیدا کنید، لطفا همان تیم را مامور کنید تا قاتلان ندا آقا سلطان و ستار بهشتی را زیرگوشتان دستگیر کنند، فرستادن تیم زبر دست به کانادا پیشکش خودتان و قاضی مرتضوی رفیق شفیقتان.






مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Wednesday, 20 November 2013

قرار نبود تا نم باران زد، دستپاچه شویم



قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم
، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از
دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود.

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.
قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن،
 طبقه روی طبقه برویم بالا،
 قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد،


 بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

 این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.
من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.
قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم.
 قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...

چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا 




مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Monday, 18 November 2013

زهرا بهرامی چگونه بود که اعدام شد. شاهد تلويزيونى عاشوراى ٨٨ كه بود؟





عاشوراى ٨٨؛ به اجباردروغ گفت تا اعدام نشود اما شد


به نظر مى رسد به او وعده داده بودند که دروغ هاى دیکته شده توسط نیروهاى امنیتى را جلوى دوربین بگوید تا اعدام نشود؛ او هم چنین کرد غافل از آنکه آنها ناجوانمردتر از آنند که به وعده شان عمل کنند. وى رو به دوربین گفت که زنان در عاشوراى ٨٨ روسرى از سر خود برداشتند و… اما این شهادت دروغین نیز امانش نداد.
زهرا بهرامی، شهروند ایرانی هلندی است که پس از بازداشت در عاشورای ٨٨ تهران در شعبه پانزدهم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به «محاربه» متهم شد. اما ناگهان اتهام او به حمل مواد مخدر تغییر کرد؛ کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، دقایقی پس از اعدام او با ژینوس شریف رازی وکیل زهرا بهرامی تماس گرفت اما او نیز از جریان اعدام خبر نداشت و به کمپین گفت: « شوکه شدم. اصلا خبر نداشتم. باید به وکیل اجرای حکم ابلاغ می شد اما هیچ خبری نداشتم. نمی دانم چه بگویم. فقط شوکه هستم.»

کردیه بانو به گلوی دریده شده اش افتخار کرد

ژینوس شریف با اشاره به اینکه قوه قضاییه ایران هنوز به اتهامات امنیتی موکل وی رسیدگی نکرده است گفت: « من درشگفت هستم که با آنکه هنوز به اتهامات امنیتی موکلم رسیدگی نشده است حکم اعدام برای وی صادر شده است.»
دختر وى اما ماجرا را چنین تحلیل کرد که: « مادرم تبعه کشور هلند است. احتمالا می خواستند با این اتهام دست دولت هلند کوتاه شود. قبلا هم این اتهام ها را بی خودی به دیگران زده اند. چندی پیش به وکیلی سرشناس اتهام زدند که در دفترش مواد مخدر پیدا کرده اند اما چون ایشان سرشناس بودند زیاد نتوانستند قضیه را کش بدهند اما مادر من زن تنها و بی کس است، زورشان تنها به او رسیده است. می دانند که کسی را ندارد تا به او کمک کند.»
بنا بر گزارش هایى که همان روزهاى اعدام وى منتشر شد خانم بهرامی طی هفته های اول زندان شکنجه روحی و جسمی شده بود تا سناریویی که برای وی نوشته بودند را به صورت اعترافات تلویزیونی مطرح کند.

زهرا بهرامى، اعدام شد بى آنکه حتى اتهامش در روندى عادلانه رسیدگى شود و هنوز روشن نیست که او هرگز جرمى مرتکب شده بود یا نه؟ هر چند او تنها اعدامى این سرزمین نیست که چنین قربانى آلودگى دستگاه امنیتى و قضایى مى شود. 

زهرا بهرامی و دخترش بنفشه نایب پور 
شعر زیبایی از اردلان سر افراز :
منم یک از هزاران، یکی از بیشماران 
نه در سودای نامم، نه در اندیشه ی جان 
من آن گهواره دارم، که از تو سنگسارم
اسیرم در حصارم، ولی آیینه وارم 
به جرم زنده بودن، عشق ورزیدن 
به جرم آسمان را آبی پرواز دیدن 
سنگسارم کن 
به جرم خوب دیدن، خواب دیدن 
ماه را به مقنعه مهتاب دیدن
سر به دارم کن 
به جرم خویشتن بودن
نه یک بازیچه، من بودن 
سرافرازانه زن بودن، به صد کیفر دچارم کن 
به دست جهل، با سنگ تعصب 
سنگسارم کن 
تو اعدام ترانه، تو سنگ و تازیانه 
من اما خاک باغم، دلم دریای دانه 
میان مرگ و میدان، میان سنگباران 
من از تکرار انسان، نخواهم شد پشیمان 
مرا در سنگباران، نخواهی دید لرزان 
منم تکرار انسان، نخواهم شد پشیمان 
هجوم سنگپاره، نبوده راه چاره 
که برتن دارم از عشق، ردایی از ستاره 
اگر ما را نهانی، به مسلخ میکشانی 
نمیدانی و مارا به قله میرسانی 
من آن گهواره دارم، زمین بار دارم 
منم مادر، منم خاک، سحر را انتظارم 
من آن گهواره دارم، که از تو سنگسارم  
من مادر، منم خاک، خود باغم بهارم!!!
اردلان سرفراز
مصاحبه کامل کردیه بانو و سعید قائم مقامی
زهرا بهرامی چگونه بود که اعدام شد 



مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Friday, 25 October 2013

نقش خائنانه دکتر ابراهیم یزدی در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی

نقش خائنانه دکتر ابراهیم یزدی در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی


aiuwc0d7vkow82np9fjr (1)
ابراهیم یزدی در مهرماه سال ۱۳۱۰ در قزوین به دنیا آمد. 6 سال بعد همراه با خانواده در تهران خیابان ری ساكن شد. تحصیلات خود را تا مقطع دبیرستان در دارالفنون سپري كرد و سپس وارد دانشکده داروسازی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۳۲ از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد.
بعد راهي آمريكا شد و ضمن تحصیل در رشته داروسازی، با بخش آسیب‌شناسی و فارماکولوژی دانشگاه بیلور در ايالت تگزاس به كار تحقيقاتي پرداخت. سپس در شهر هوستون ایالت تگزاس مقيم شد و ضمن ايفاي نقش در بناي نخستين مسجد در شهر هوستون «جامعه مسلمانان هوستون» را تأسيس كرد و خود رياست آن را برعهده گرفت. همچنين در تأسيس «انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا» با شهيد مصطفي چمران همكاري كرد.وی  در سال 1343 اقامت دائم آمریکا و در روز 19 مارس 1971 به تابعیت آمریکا درآمده است.
Ebrahim.Yazdi13اما فعالیت های ابراهیم یزدی تنها به انجمن اسلامی ختم نشد یزدی در طول اقامت در آمریکا به عضویت سازمان سیا در آمد.سال 1357 سرطان تمام بدن محمد رضا شاه پهلوی  را فرا گرفته شعله های انقلاب شعله ور گشته آمریکا از چند سال قبل تقریبا می داند که رژیم شاه رفتنی است اما برای جلوگیری از به قدرت رسیدن چپ ها و ملی و سایر نیروهای ترقی خواه باید بدنبال یک بدل برای شاه باشد تا منافع آمریکا را در منطقه تامین کند و ایالات متحده برای این کار تصمیم می گیرد ارتجاعی ترین و عقب مانده ترین قشر جامعه را بجای محمد رضا شاه بنشاند .
دولت عراق تحت فشار رژیم محمد رضا شاه پهلوی تصمیم می گیرد که یکی از مخالفین بنام آیت الله خمینی را اخراج کند خمینی نیز بدون اینکه در آن زمان حتی فکر رهبری انقلاب و رسیدن به قدرت را داشته باشد در روز 12 مهربه طرف مرز کویت می رود تا از آنجا بتواند وارد کویت عمان یا سوریه شود اما شاید آن موقع از نقشه ای که استعمار برای به قدرت نشاندن وی داشت اطلاعی نداشت اگر آیت الله خمینی وارد سوریه یا کویت یا عمان می شد تقریبا نمی توانست کاری از پیش ببرد آمریکا دکتر ابراهیم یزدی را راهی عراق می کند وی در مرز کویت آیت الله را با خود همراه می کند و به پاریس می برد زیرا پاریس در آن زمان مرکز سقل رسانه های جمعی دنیا بود و آیت الله باید در رسانه های جمعی دنیا مطرح می شد و در روز 14 مهر آیت الله وارد پاریس می شود و در یک روستای خوش آب و هوا و ویلایی که قبلا با صادق قطبی زاده برای وی تدارک دیده شده بود اقامت می کند.
در مدت اقامت آیت الله در پاریس نوفلوشاتو تبدیل به بزرگترین مرکز خبری جهان شد و هر روز خبرنگاران بیشتری با آیت الله مصاحبه می کردند اطرافیان آیت الله از جمله بنی صد و یزدی نیز به او آموختند که چگونه در مقابل دوربین دروغ بگوید و تقیه کند و از مفاهیم زیبایی چون آزادی دموکراسی سخن بگوید. و کم کم که آیت الله تنها یکی از مهره های انقلاب ایران بود بعنوان رهبر انقلاب معرفی شد.
images
تصویر مربوط به ملاقات رامسی کلارک مامور سیا و آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو آیت الله اشراقی داماد آیت الله خمینی نیز به خوبی در تصویر دیده می شودو.
ریچارد کاتم كه بعدها به عنوان استاد علوم سیاسی دانشگاه پیتسبورگ معرفي شد، از ماموران قدیمی سیا در ایران ‌بود. کاتم رهبر تیم سیا در شبکه بدامن و ستاد براندازي دولت مصدق بود و پس از خروج جوزف گودوين هداين عناصر وابسته به سيا را مستقيما برعهده داشت. ریچارد کاتم از همکاران شبکه مسوول جنگ روانی و جعل مدارک سیاسی در دوران جنبش ملی شدن صنعت نفت بود.
 کاتم، نخستین بار ابراهیم یزدی را در دهه ی 1950، زمانی که افسر سیا در ایران بود، آشنا شد. در دهه ی 1960، ابراهیم یزدی بین ایران، فرانسه (پاریس) و ایالات متحده در رفت و آمد بود و با قطب زاده و فعالان مذهبی هوادار آیت الله خمینی، کار می کرد. یزدی در سال 1967، در شهر هیوستون ایالت تگزاس آمریکا ساکن شد و به پژوهش و تدریس در کالج پزشکی «بیلور» پرداخت.
در طول جریان انقلاب ابراهیم یزدی نقش رابط بین آیت الله خمینی و ایالات متحده آمریکا را بازی می کند یک بار نیز ترتیب ملاقات رمزی کلارک نمایند کارتر و مامور سیا را با آیت الله خمینی می دهد
همسر ابراهیم یزدی ریچارد کاتم را چنین توصیف می کند: ریچارد کاتم یک دوست بسیار نزدیک  شوهر من بود  و اوتنها  کسی است که حتی  بیش از من  درباره او می داند. ریچارد کاتم استاد دانشگاه ( پی تز بورو ) در ایالت کنه تیکت بود و یکی از پر جنجال ترین حامیان رژیم خمینی در امریکا بود.
Photo69_1
تصویر ملاقات ابراهیم یزدی و رامسی کلارک مامور سیا
در یکی از کتابهای پرفروش در آمریکا بنام کارتر پدر نابه سامانی های جهان(Jimmy Carter, The Liberal Left and World Chaos) نوشته دکتر مایک اوانس شده است که کارتر چندین چک 150 میلیون دلاری برای کمک به روند انقلاب از طریق ماموران خود در سیا به آیت الله خمینی رساند و در آن زمان یزدی تنها رابط بین سیا و خمینی بود.
همچنین ژيسكاردستن رييس جمهور وقت فرانسه در سفرش به ايران در مصاحبه اي با روزنامه توقيف شده توس از حمايت شديد كارتر از انقلاب ايران در جريان كنفرانس گوادلوپ پرده برداشت كه همين مصاحبه هم يكي از موارد خطاي روزنامه به شمار آمد .
در برخی از نوشته های همراهان آیت الله خمینی نیز این مساله به چشم می خورد که دولت فرانسه علاقه ای به پذیرش شاه نداشت پس می توان نتیجه گرفت دولت فرانسه تحت فشار های دولت آمریکا مجبور به پذیرش آیت الله خمینی در خاک خود شده است.
yazdi2
 حقیقت این است که ابراهیم یزدی واقعا عامل سیا بوده و هست من در زمانی که در لندن اقامت داشتم در تماسی در باره تعدادی از اطرافیان آقای خمینی از آقای محمد حسیبی یکی از سرسخت ترین مخالفان رژیم شاه سوال کردم وی به من گفت :
که بازرگان یک آخوند کراواتی بود-بنی صدر یک فرد بسیار مغرور بود که حتی هنوز اسم نشریه اش هم انقلاب اسلامی است و عوضش نکرده-در مورد یزدی او نیز به این مساله اشاره کرد که او مامور سیا بود و هنوز هم مامور سیا در ایران هست.
رابرت درایفوس نویسنده کتاب بازی شیطان که خود یکی از مخالفان حکومت شاه بود در کتاب خود به خوبی به نقش ابراهیم یزدی و کاتون در به روی کار آمدن خمینی اشاره می کند برای مطالعه توضیحات کامل به این لینک مراجعه کنید:
فصل نهم كتاب مربوط به انقلاب 79ــ1978 ایران و دخالت فعال دولت آمریكا در آن ــ لااقل از اوایل سال 1977 یعنی دو سال قبل از پیروزی انقلاب است. در این فصل بویژه نقش دو مهره پراهمیت در فراهم آوردن مقدمات انتقال قدرت از شاه به آیت الله خمینی آشكار میشود: یكی ریچارد كاتوم مامور كهنه كار سازمان سیا و دیگری ابراهیم یزدی. در صفحه 234 كتاب میخوانیم: 
«ریچارد كاتوم از ماموران امنیتی دولت آمریكا بود كه ادعا داشت «شیوه تفكر شیعی» را درك میكند. او در اوایل دهه ی 1950 عضو گروه عملیات مخفی سازمان سیا در ایران بود . . . كاتوم در 1958 استاد دانشگاه پیترزبورگ شد، اما در سازمان سیا و عملیات مخفی آن باقی ماند و رابطه ی خود را در دهه ی 1960 و 1970 با مخالفان شاه ــ چه شخصیتهای مذهبی و چه ملی ــ حفظ كرد. او بویژه با دو نفر كه در سال 1978 در دوران تبعید خمینی در پاریس از نزدیك ترین مشاورین او بودند رابطه ی بسیار نزدیك داشت: یكی ابراهیم یزدی و دیگری صادق قطب زاده. 
این دو (یزدی و قطب زاده) سالها یا به آمریكا مسافرت كرده یا در آنجا زندگی كرده بودند و هر دو با اخوان المسلمین همكاری نزدیك داشتند. ابراهیم یزدی در این رابطه (رابطه با اخوان المسلمین) انجمن های اسلامی را بنا نهاد.» 
در ادامه میخوانیم: 
«ریچارد كاتوم هنگامی كه به عنوان مامور سیا در ایران كار میكرد، اول بار ابراهیم یزدی را در اواسط دهه ی 1950 در ایران ملاقات كرده و با او دوستی نزدیكی برقرار كرد. یزدی در سالهای دهه ی 1960 میان ایران، پاریس و ایالات متحده رفت و آمد میكرد و با قطب زاده و فعالان مذهبی ایرانی طرفدار آیت الله خمینی كار میكرد.» 
درایفوس در ادامه مینویسد: 
«در اوایل سال 1978، در تلگراف های سری كه از ایران به وزارت خارجه آمریكا و سازمان سیا میرسید اسم ریچارد كاتوم دوباره ظاهر میشود. جان استمپل مامور سفارت آمریكا در ایران با محمد توكلی رهبر جنبش طرفداران خمینی ملاقات میكند. محمد توكلی از او میپرسد آیا پروفسور ریچارد كاتوم را می شناسید؟ و از او میخواهد كه اسم او را با ریچارد كاتوم چك كند


 :برگرفته از  
http://barayeagahinaslejavan.wordpress.com/category/%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C/

از جنـــــایات تا مکافات


از احمد رضا بهارلو 
هاميلتون جردن مشاور ويژه جيمى كارتر و يكى از همه كاره هاى كاخ سفيد، درخاطرات خود، بندى را به آب داده كه از ديد بسيارى از ما سريع و الكى خوانها براى سالها،پنهان مانده است. هاميلتون جردان از طرف كارتر مامور شده بود تا در پاناما بديدار شاه ايران رفته وهر طور شده، اورا از سفر بمصر (و مرگ در آرامش) بازدارد.
وقتى به محمدرضا شاه ميگويد "براى چه ميخواهيد چنين سفر طولانى بمصر بكنيد؟ اينجا كه ناراحت نيستيد. اگرهم عمل جراحى لازم باشد ميتوانيد با بهترين دكترها عمل جراحى را انجام دهيد. مطمئن باشيد خيلى بدون دردسر!! ميتوانيد در پاناما بمانيد".
شاه در پاسخ اين جوجه تازه ديپلمات شده، (بنقل از خاطرات امير اصلان افشار) ميگويد: آقاى جردن، من آدمى هستم كه در حال مرگ است و ميخواهم با افتخار بميرم. نمى خواهم در بستر بيمارى در پاناما بميرم.
كارتر كه تيرش بسنگ خورده هواپيماى شاه را براى چهار ساعت روى باند فرودگاه نگاه ميدارد، و بالاخره هم فشار آمريكائيان باشرف و استخواندارى مثل راكفلر او را ناچار ميكند تا مرتكب افتضاح ديگرى نشود و بگذارد شاه ايران سفر آخر خود را آنچنان كه ميخواهد بانجام رساند و روزهاى پايان را با دوست و بزرگ مردى بگذراند چون انورسادات كبير، كه نيك ميداند "چرا او باين روز گرفتار آمده".
اما جردن در ميانه خاطرات خود به پيشنهاد فرومايه اى بنام "صادق قطب زاده"،( لات جلنبرى كه با پاسپورت سورى خود همراه با سه تن مهاجمين معروف به مثلث بيق از فرانسه بايران صادرشد، و بنشانه "عظمت مصيبت" و در خرتو خر فتح ايران شد وزير امور خارجه)، اشاره ميكند و ميگذرد. قطب زاده كه خود دوره ديده سازمان هاى جاسوسى و دنيا برهم زن بود، براى حل بحران گروگانگيرى به هاميلتون جردن پيشنهاد ميكند كه سى آى ا آمپول مخصوصى را ،كه خود او قطعا خوب با اثرات آن آشنا بوده،(براى بسيارى كه پيش از انقلاب بدست انقلابيون سربنيست شدند تا زمينه براى ضربت بزرگ فراهم شود شايد و قطعا ازين روش ها استفاده شد) به شاه ايران تزريق كند، تا موجب مرگ در ظاهر طبيعى او شود. مرگ شاه بهر وسيله تنها دغدغه خاطر نابكارانيست كه نيك ميدانند اين ملت روزى نزديك از اين خواب جنون بيدار خواهد شد و بجستجوى جبران آنچه با شاه و با خود كرده برخواهد آمد.
اين يك پيشنهاد جديست كه جردن بهمين خاطر در خاطرات خود نقل كرده و شايد بتوان بعدها بيشتر از پيامد هاى آن آگاه شد. اما همين يك سطر عمق رذالت و بى تقوائى كل اين مهاجمين را نشان ميدهد كه در قالب آزادى خواهان در معيت خمينى بر سر ايرانيان خراب شدند.
ملاحظه كنيد سقوط اخلاقى دنيا بكجا رسيده كه وزير امور خارجه كشورى گوش شنوائى بيابد وبه مشاور ويژه رئيس جمهور آمريكا چنين پيشنهاد شرم آورى را كه به پادشاه كشور متحد و دوست خود آمپول مرگ تزريق كند، اصولا مطرح كند.
اما سرنوشت خود اين فرومايه چه بود؟
ظاهر قضيه اينست كه خمينى اورا اعدام كرد. اما كارى كه با او شد بروايت شاهدى، چيزى مخوف تر از اعدام خشك خالى بود، كه روزى عرض خواهد شد.

منبع :
http://azarakhshblogspot.blogspot.co.uk/2013/10/blog-post_24.html
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin